اصطباغ

لغت نامه دهخدا

اصطباغ. [ اِ طِ ] ( ع مص ) نانخورش ساختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نانخورش کردن. ( زوزنی ). نانخورش گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). اصطباغ کسی به صِبْغ؛ ادام ( نانخورش ) را با هم درآمیختن. گویند: اصطبغ بالخل و فیه و نگویند: اصطبغ الخبز بخل. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). و رجوع به صِبْغ و ادام شود: و یشربوا علیه سکنجبیناً حامضاً و یصطبغوا بعد ذلک لقماً بالخل. ( ابن البیطار ). || اعتماد از معمودیت یا غسل تعمید. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

نانخورش ساختن. نانخورش کردن نانخورش گرفتن. کسی به صبغ یعنی ادام را با هم در آمیختن.

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز