اشخم

لغت نامه دهخدا

اشخم. [ اَ خ َ ] ( ع ص ) روض اشخم؛ مرغزار بی گیاه. || شعر اشخم؛ موی سپید. || حمار اشخم؛ خر دیزه رنگ و آن نیک سیاه بودن روی و پتفوز آن است نسبت به رنگ سایر بدن وی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || عام اشخم؛سال بی بارندگی و بی گیاه. || اشخم الرأس؛ الذی علا بیاض رأسه سواده. ( از ذیل اقرب الموارد ).

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز