لغت نامه دهخدا
اجرمزاز. [ اِ رِ ] ( ع مص ) جَرْمَزَة. منقبض و گرفته شدن. || فراهم گردیدن بعض اجزاء بسوی بعضی. || گرد آمدن بجائی. || سپسا رفتن و گریختن. || اِجرمَزّ اللیل؛ گذشت شب و تمام شد. ( منتهی الارب ).
اجرمزاز. [ اِ رِ ] ( ع مص ) جَرْمَزَة. منقبض و گرفته شدن. || فراهم گردیدن بعض اجزاء بسوی بعضی. || گرد آمدن بجائی. || سپسا رفتن و گریختن. || اِجرمَزّ اللیل؛ گذشت شب و تمام شد. ( منتهی الارب ).