گویستن
مترادفها
گفتن، بیان کردن، سخن گفتن
لغت نامه دهخدا
گویستن. [ گ َ ت َ ] ( مص ) زدن و کوفتن.( ناظم الاطباء ). کویستن. کوبیدن. خرد کردن. کوفتن. رجوع به کویستن شود که ظاهراً صورت صحیح کلمه باشد.
گفتن، بیان کردن، سخن گفتن
گویستن. [ گ َ ت َ ] ( مص ) زدن و کوفتن.( ناظم الاطباء ). کویستن. کوبیدن. خرد کردن. کوفتن. رجوع به کویستن شود که ظاهراً صورت صحیح کلمه باشد.