گویتر

مترادف‌ها

گواتر

لغت نامه دهخدا

گویتر. [ گ َ ت َ ] ( اِخ )دهی است از دهستان بیرون بشم بخش کلاردشت شهرستان نوشهر. واقع در 13هزارگزی جنوب خاوری حسن کیف و یک هزارگزی شوسه مرزن آباد به کلاردشت. در محلی کوهستانی و هوای آن معتدل و سکنه آن 540 تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول عمده آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و تهیه زغال و چوب است. معصوم زاده ای به نام سید محمد دارد که در کنار شوسه در اراضی این ده واقع است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

جمله سازی با گویتر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پزشک پس از مشاهده تورم در ناحیه گردن بیمار، تشخیص داد که او دچار گویتر ناشی از کمبود شدید ماده‌ی ید در رژیم غذایی است.

💡 درمان بیماری گویتر معمولاً شامل اصلاح رژیم غذایی یا استفاده از داروهای هورمونی برای تنظیم عملکرد غده تیروئید در بدن انسان می‌شود.

💡 بررسی دقیق سطح هورمون‌های تیروئید در آزمایش خون، اولین قدم برای تشخیص نوع گویتر و تعیین پروتکل درمانی مناسب برای بیمار است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران