لغت نامه دهخدا
گومن. [ م َ ] ( هزوارش، ضمیر ) هزوارش گومن. ( رجوع شود به حاشیه برهان چ معین ). به لغت زند و پازند به معنی این باشد. و به عربی هذا گویند. ( برهان قاطع ). || ( اِ ) جغد و یا مرغی شبیه به بط. ( ناظم الاطباء ).
گومن. [ م َ ] ( هزوارش، ضمیر ) هزوارش گومن. ( رجوع شود به حاشیه برهان چ معین ). به لغت زند و پازند به معنی این باشد. و به عربی هذا گویند. ( برهان قاطع ). || ( اِ ) جغد و یا مرغی شبیه به بط. ( ناظم الاطباء ).