گوشه گزیدن

مترادف‌ها

گوشه‌گیری کردن، دوری گزیدن

متضادها

معاشرت کردن، میان جمع بودن، هم‌نشینی کردن

لغت نامه دهخدا

گوشه گزیدن. [ ش َ / ش ِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) انعزال. ( منتهی الارب ). اعتزال. گوشه گرفتن. گوشه گیری کردن.

کلمات مرتبط