گوشه گیری

لغت نامه دهخدا

گوشه گیری. [ ش َ / ش ِ ]( حامص مرکب ) عمل گوشه گیر. انزواء. اعتزال. کناره گیری. عزلت. تنهایی. تجرد. زهد. گوشه نشینی:
در عین گوشه گیری بودم چو چشم مستت
و اکنون شدم به مستان چون ابروی تو مایل.حافظ.گوشه گیری و سلامت هوسم بود ولی
فتنه ای می کند آن نرگس فتان که مپرس.حافظ.- گوشه گیری کردن؛ گوشه نشینی کردن. اعتزال. انزوا.

فرهنگ عمید

در گوشه ای نشستن، گوشه نشینی، انزوا: گوشه گیری و سلامت هوسم بود ولی / شیوه ای می کند آن نرگس فَتّان که مپرس (حافظ: ۵۴۸ ).

فرهنگ فارسی

گوشه گزینی: گوشه گیری و سلامت هوسم بود ولی فتنه ای می کند آن نرگس فتان که مپرس. ( حافظ )

جمله سازی با گوشه گیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طاق ابرویی که من دیدم ازین سنگین دلان قبله را در گوشه گیری طاق نسیان می کنند

💡 نمی توان ز گرانان به گوشه گیری رست که کوه بر دل عنقا ز قاف تا قاف است

💡 کرم کو گوشه گیری بد چو عنقا به درگاهت مجاور می نماید

💡 ز فیض گوشه گیری قطره ناچیز گوهر شد قدم بیرون منه تا ممکن است از کنج تنهایی

💡 می کنند از فتنه مردم گوشه گیری اختیار فتنه راآن نرگس خونخوار دارد گوشه گیر

💡 کشندت گر به سوی خویش سد بار طریق گوشه گیری را نگه دار

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز