گوسپندداری
مترادفها
گوسفندداری
لغت نامه دهخدا
گوسپندداری. [ پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل گوسپنددار. گوسفندداری. شبانی. نگهداری گوسفند. رمه داری. گله داری: و آواره شدند و به شبانی و گوسپندداری افتادند [ شبانکارگان ]. ( فارسنامه ابن البلخی ص 164 ).
جمله سازی با گوسپندداری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فعالیتهای اقتصادی در بسیاری از روستاهای کوهستانی بر پایه گوسپندداری و تولید محصولات دامی مانند شیر و گوشت استوار است که معیشت مردم را تأمین میکند.
💡 سرمایهگذاران کشاورزی اکنون توجه زیادی به روشهای مدرن در گوسپندداری نشان میدهند تا بتوانند بهرهوری تولید و سلامت دامهای خود را به طور چشمگیری افزایش دهند.
💡 گوسپندداری سنتی اگرچه با چالشهای زیادی از جمله کمبود مراتع مواجه است، اما همچنان یکی از مهمترین بخشهای فرهنگ و اقتصاد روستایی در منطقه به شمار میآید.