گله گزاری

مترادف‌ها

شکایت، گله، ملامت، اعتراض

متضادها

ستایش، سپاسگزاری، تعریف

لغت نامه دهخدا

گله گزاری. [ گ ِ ل َ / ل ِ گ ُ ] ( حامص مرکب )شکایت کردن به دوستی یا دیگری. شکایت نرم و ملایم.

فرهنگ معین

(گِ لِ. گُ ) (حامص. ) شکایت کردن، شکوه کردن.

فرهنگ فارسی

شکایت گله: خورشید در گله گزاریهایش باز شده بود...

ویکی واژه

شکایت کردن، شکوه کردن.

جمله سازی با گله گزاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او همیشه سعی می‌کند با صبر و حوصله رفتار کند تا با گله گزاری و شکایت‌های بی مورد، آرامش محیط کار را بر هم نزند.

💡 گله گزاری مداوم در مورد مسائل کوچک زندگی می‌تواند باعث ایجاد تنش‌های غیرضروری و از بین رفتن روابط دوستانه میان افراد شود.

💡 مدیر شرکت از کارکنان خواسته است که به جای گله گزاری، راهکارهای عملی برای حل مشکلات پیش آمده در پروژه‌های مختلف ارائه دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران