گسنده

مترادف‌ها

شکسته، پاره، جدا، منقطع، گسیخته

متضادها

پیوسته، متصل، سالم

لغت نامه دهخدا

گسنده. [ گ ُ س َ دَ / دِ ] ( اِ ) خواهش و آرزو. || اشتهاء. || مغز درخت. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با گسنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از وقوع زلزله شدید، بسیاری از ساختمان‌های قدیمی با ساختار گسنده و آسیب‌دیده، به شدت در معرض خطر ریزش قرار گرفتند.

💡 شاعر با استفاده از کلمات گسنده و عبارات کوتاه، توانست حس تنهایی و درهم‌شکستگی قلب خود را به بهترین شکل به مخاطب منتقل کند.

💡 تکه‌های گسنده از سنگ‌های در حال فروپاشی، به آرامی بر روی سطح زمین در دامنه‌های مرتفع کوهستان پخش شدند و منظره‌ای عجیب ایجاد کردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران