گزردن

مترادف‌ها

سپری کردن، گذراندن، تحمل کردن

متضادها

رد کردن

لغت نامه دهخدا

گزردن. [ گ ُ زِ / زَ دَ ] ( مص ) ( از: گزِر = گزیر + دن، پسوند مصدری ). ( حاشیه برهان چ معین ). علاج کردن و چاره نمودن. ( برهان ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(گُ زَ دَ ) (مص م. ) علاج کردن، چاره نمودن.

فرهنگ عمید

= گزیردن

ویکی واژه

علاج کردن، چاره نمودن.

کلمات مرتبط