لغت نامه دهخدا
گریزاگریز. [ گ ُ گ ُ ] ( اِ مرکب ) گریز پی در پی. گریز به شتاب و بدون درنگ:
با کفش این چشمه سیماب ریز
خوانده چو سیماب گریزاگریز.نظامی.ستیزنده از تیغ سیماب ریز
چو سیماب کرده گریزاگریز.نظامی.
گریزاگریز. [ گ ُ گ ُ ] ( اِ مرکب ) گریز پی در پی. گریز به شتاب و بدون درنگ:
با کفش این چشمه سیماب ریز
خوانده چو سیماب گریزاگریز.نظامی.ستیزنده از تیغ سیماب ریز
چو سیماب کرده گریزاگریز.نظامی.
۱. گریختن به شتاب.
۲. فرار پیاپی.