کین انگیختن

مترادف‌ها

دشمنی برانگیختن، کینه‌توزی کردن

متضادها

دوست داشتن، بخشیدن، صلح کردن

لغت نامه دهخدا

کین انگیختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) جنگ برانگیختن. مسبب جنگ شدن:
دگر کین مینگیز در هیچ بوم
سر کینه خواهان مکش سوی روم.نظامی.

فرهنگ فارسی

جنگ بر انگیختن ٠ مسبب جنگ شدن ٠

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران