لغت نامه دهخدا
شر انگیختن. [ ش َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) فتنه برپا کردن. فساد برانگیختن.
شر انگیختن. [ ش َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) فتنه برپا کردن. فساد برانگیختن.
فتنه بر پا کردن فساد بر انگیختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توسن نازت چو شد رام به میدان حسن گرد ز هستی خلق بایدت انگیختن
💡 او اظهار میکند که نیازی برای انگیختن مجدد جامعهٔ مدنی وجود دارد.
💡 دید حر کز وضع جیش انگیختن در دو سو کار است برخون ریختن
💡 جامی از خسرو همی گیرد طریق سوز و درد طور او نبود خیالات کمال انگیختن
💡 آن سوار از خاک ما تا کی برانگیزد غبار از غبار انگیختن یا رب سواران را چه حظ