شر انگیختن
مترادفها
برانگیختن، تحریک کردن، فتنهگری
متضادها
خیر راندن، خیرخواهی کردن
لغت نامه دهخدا
شر انگیختن. [ ش َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) فتنه برپا کردن. فساد برانگیختن.
فرهنگ فارسی
فتنه بر پا کردن فساد بر انگیختن
جمله سازی با شر انگیختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 توسن نازت چو شد رام به میدان حسن گرد ز هستی خلق بایدت انگیختن
💡 او اظهار میکند که نیازی برای انگیختن مجدد جامعهٔ مدنی وجود دارد.
💡 دید حر کز وضع جیش انگیختن در دو سو کار است برخون ریختن
💡 جامی از خسرو همی گیرد طریق سوز و درد طور او نبود خیالات کمال انگیختن
💡 آن سوار از خاک ما تا کی برانگیزد غبار از غبار انگیختن یا رب سواران را چه حظ
💡 سخنرانیهای تند و تحریکآمیز در شبکههای اجتماعی میتواند باعث شر انگیختن مردم و ایجاد درگیریهای بیمورد و خشونتآمیز در میان گروههای مختلف جامعه شود.
💡 هدف اصلی از انتشار شایعات در زمان بحران، شر انگیختن آشوب و بیثباتی در میان شهروندان است که میتواند امنیت عمومی را به شدت تهدید کند.
💡 مدیریت رسانهها باید به گونهای باشد که از هرگونه اقدام برای شر انگیختن اختلافات قومی و مذهبی جلوگیری کرده و به دنبال صلح و آرامش باشد.