لغت نامه دهخدا
کیلک. [ ی َ ل َ / ی َ ] ( اِ ) نام میوه ای است که آن را کیل نیز گویند. ( فرهنگ جهانگیری ). به معنی کیل است که علف شیران و زعرور باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). کیل. کیالک. کیلو. زالزالک. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کیَل شود.
کیلک. [ ل َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان حسن آباد است که در بخش حومه شهر سنندج واقع است و 170 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).