کژ گردانیدن
مترادفها
منحرف کردن، کج کردن
متضادها
راست گردانیدن، مستقیم کردن
لغت نامه دهخدا
کژ گردانیدن. [ ک َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) کژ کردن. تعویج. تلویج. ( منتهی الارب ). رجوع به کژ کردن و کج کردن شود.
فرهنگ فارسی
کژ کردن تعویج. تلویج
منحرف کردن، کج کردن
راست گردانیدن، مستقیم کردن
کژ گردانیدن. [ ک َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) کژ کردن. تعویج. تلویج. ( منتهی الارب ). رجوع به کژ کردن و کج کردن شود.
کژ کردن تعویج. تلویج