لغت نامه دهخدا
کوس برکشیدن. [ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از کوچ کردن باشد. ( آنندراج ):
به هندوستان برکشیدیم کوس
چوهندو شد از گرد و مه آبنوس.نظامی ( ازآنندراج ).
کوس برکشیدن. [ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از کوچ کردن باشد. ( آنندراج ):
به هندوستان برکشیدیم کوس
چوهندو شد از گرد و مه آبنوس.نظامی ( ازآنندراج ).
کنایه از کوچ کردن باشد.