کور گردانیدن
مترادفها
کور کردن، نابینا کردن
لغت نامه دهخدا
کور گردانیدن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) کور کردن. نابینا ساختن. و رجوع به کور کردن شود. || انباشتن و مسدود ساختن آبراه چشمه و جز آن: و کاریزها انباشتن و چشمه های آب را کور گردانیدن و دزها و شهرها و دیوارها کندن. ( فارسنامه ابن البلخی ص 38 ). و رجوع به کور کردن شود.
فرهنگ فارسی
کور کردن. نابینا ساختن
جمله سازی با کور گردانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سیاستهای نادرست و فریبکارانه آن دولت، باعث شد که چشم مردم را در برابر حقیقت تلخ و واقعیتهای موجود از کار بیندازد و آنها را کور گردانیدن.
💡 هدف اصلی آن شخصیت منفی داستان، کور گردانیدن قهرمان داستان بود تا او نتواند مسیر درست را در میان تاریکیهای بیپایان این دنیای بیرحم پیدا کند.
💡 با انتشار این مستندهای جدید، تلاش شد تا از کور گردانیدن افکار عمومی توسط رسانههای دولتی جلوگیری شود و حقیقت به گوش همگان برسد.