لغت نامه دهخدا
کلکین. [ ک ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به کِلک. ساخته از نای. نیی. نیین. ( فرهنگ فارسی معین ). از کلک. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): و کمان وی بدان روزگار چوبین بود بی استخوان، یک پاره، چون درونه حلاجان و تیر وی کلکین با سه پر و پیکان بی استخوان. ( نوروزنامه ). || قلمی. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کِلک شود.