کریع

لغت نامه دهخدا

کریع. [ ک َ ] ( ع ص ) آب خورنده به دست از جوی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کسی که چون ظرف نداشته باشد به دست از جوی آب خورد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با کریع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او مردی کریع و باصلابت بود که همواره در میان فقرا و نیازمندان شناخته می‌شد و هیچ‌گاه از کمک به دیگران دریغ نمی‌کرد.

💡 در متون کهن ادبی، توصیف شخصیت‌های کریع و بخشنده، یکی از ویژگی‌های اصلی برای نشان دادن شرافت و اصالت خانوادگی آن‌ها به شمار می‌رود.

💡 روحیه کریع و سخاوتمندانه او در مدیریت منابع، باعث شد تا تمام اعضای تیم با اشتیاق و ایمان کامل در کنار او کار کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران