کربله

لغت نامه دهخدا

( کربلة ) کربلة. [ ک َ ب َ ل َ ] ( ع اِمص ) سستی پای. ( منتهی الارب ). سستی در پایها. ( از اقرب الموارد ). سستی در پایها در حین رفتار که گویا در گل راه می رود. ( ناظم الاطباء ).
کربلة. [ ک َ ب َ ل َ ] ( ع مص ) به گل رفتن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). در گل راه رفتن. ( ناظم الاطباء ). || به آب درآمدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). || آمیختن و پاکیزه کردن گندم را و بر باد کردن آن را. ( از اقرب الموارد ). پاک وپاکیزه کردن گندم را چون غربال کردن، کقوله قد غُربِلَت و کُربِلَت من القصل. || آمیختن چیزی را به چیزی. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با کربله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بسیاری از مردم برای زیارت و انجام مناسک مذهبی در ایام محرم سالانه به شهر تاریخی و مقدس کربله در کشور عراق سفر می‌کنند.

💡 تاریخ شهر کربله با وقایع بسیار مهم و حساس مذهبی گره خورده است که تأثیر عمیقی بر باورهای میلیون‌ها مسلمان در جهان دارد.

💡 گردشگران و زائران از سراسر جهان برای مشاهده آثار تاریخی و زیارت اماکن مقدس موجود در شهر کربله به این منطقه سفر می‌کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران