واژه «کبجه» در متون کهن فارسی به حیوانی مانند خر یا الاغی گفته میشود که دم آن بریده شده باشد و به همین دلیل در برخی منابع لغوی با معنای «خر دمبریده» یا «الاغ ابتر» نیز آمده است. این واژه در ادبیات قدیم گاهی برای توصیف حیوانی به کار میرفته که به دلیل نقص ظاهری، بهویژه در ناحیه دم، از حالت طبیعی خود خارج شده است. در کاربرد دیگر، «کبجه» برای هر چهارپایی استفاده میشود که زیر دهان یا ناحیه فک آن دچار ورم و آماس شده باشد و در نتیجه ظاهر غیرطبیعی پیدا کرده باشد. این نشان میدهد که واژه بیشتر جنبه توصیفی و پزشکی-حیوانی در زبان قدیم داشته و برای بیان وضعیت جسمی حیوانات به کار میرفته است. در برخی متون ادبی نیز این واژه به صورت استعاری وارد شده و برای اشاره به ناتوانی، ضعف یا نقص در موجودات زنده مورد استفاده قرار گرفته است. تنوع معنایی «کبجه» بیانگر آن است که در زبان فارسی کهن، واژگان اغلب بر اساس مشاهدههای دقیق از طبیعت و زندگی روزمره شکل میگرفتهاند. از نظر زبانی، این واژه امروزه کاربرد رایجی ندارد و بیشتر در منابع لغوی و متون ادبی قدیم دیده میشود. با این حال، شناخت آن برای فهم بهتر متون کلاسیک فارسی اهمیت دارد، زیرا درک معنای آن به روشن شدن مفهوم بسیاری از اشعار و نوشتههای قدیمی کمک میکند. در مجموع، «کبجه» واژهای است که هم به حیوان دارای نقص ظاهری و هم به وضعیت ورم در حیوانات اشاره دارد و ریشه در زبان توصیفی و تصویری فارسی کهن دارد.
کبجه
لغت نامه دهخدا
کبجه. [ ک َ ج َ ] ( ص ) کبج. خر الاغ دم بریده. ( برهان ) ( آنندراج ). خر دم بریده بود و بتازی ابتر گویندش. ( لغت فرس ص 510 ):
ندانی ای به عقل اندر خر کبجه بنادانی
که با نر شیر برناید سروزن گاو ترخانی.
غضایری رازی ( لغت فرس چ اقبال ص 510 ).
|| هر چاروایی که زبر دهانش ورم و آماس کرده باشد گویند کبجه شده است. ( برهان ) ( آنندراج ). و رجوع به کبج و کبچه شود.
فرهنگ عمید
۱. خر دم بریده، خری که دمش را بریده باشند: ندانی ای به عقل اندر خر کبجه به نادانی / که با نر شیر برناید سروزن گاو ترخانی (غضایری: شاعران بی دیوان: ۴۶۶ ).
۲. هر چهار پایی که زیر دهانش ورم کرده باشد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - خر دم بریده: [ ندانی ای بعقل اندر خر کبجه بنا دانی که با نر شیر بر ناید ستردن ( سروزن دهخدا ) گاو ترخانی ? ] ( غضائری ) ۲ - هر چاپایی که زیر دهانش ورم کرده باشد گویند: [ کبجه شده است ].