کار واپس افکندن
مترادفها
بازگرداندن، باطل کردن
متضادها
کار پیش انداختن، انجام دادن
لغت نامه دهخدا
کار واپس افکندن. [ پ َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تسویف. ( تاج المصادر بیهقی ). کار واپس انداختن. تأخیر.
فرهنگ فارسی
تسویف تاخیر
بازگرداندن، باطل کردن
کار پیش انداختن، انجام دادن
کار واپس افکندن. [ پ َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تسویف. ( تاج المصادر بیهقی ). کار واپس انداختن. تأخیر.
تسویف تاخیر