چهارچشمی

مترادف‌ها

با اشتیاق، با چشم‌انتظار

لغت نامه دهخدا

چهارچشمی.[ چ َ / چ ِ چ َ / چ ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) صفت کسی که چشمهای کاملاً باز و مراقب داشته باشد: فلان چهارچشمی است؛ یعنی مواظب همه چیز و همه امور هست. چارچشمی.

فرهنگ معین

( ~. چَ ) (ص نسب. ) دقت کامل، با همة حواس.

فرهنگ فارسی

صفت کسیکه چشمهای کاملا باز و مراقب داشته باشد.

جمله سازی با چهارچشمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کودکان چهارچشمی منتظر بازگشت پدرشان از سفر بودند و هر بار که صدای ماشینی را می‌شنیدند، به سمت در می‌دویدند تا او را ببینند.

💡 پژوهشگران علمی چهارچشمی به نتایج آزمایش‌های جدید خود نگاه می‌کردند تا مطمئن شوند که هیچ خطایی در محاسبات پیچیده و حساس آن‌ها رخ نداده است.

💡 او چهارچشمی به نمایش تئاتر خیره شده بود و تمام لحظات هیجان‌انگیز نمایش را با دقت و تمرکز بسیار زیاد زیر نظر داشت.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران