چهارشاخ ماندن
مترادفها
درمانده شدن، گیر افتادن، در تنگنا قرار گرفتن
لغت نامه دهخدا
چهارشاخ ماندن. [ چ َ / چ ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از حرکت نتوانستن و بازماندن از جنبش است به سبب درد شدید و سخت اعضا... بی حرکت ماندن است که از شدت درد کمر یا درد پشت ناشی شود. جنبیدن نتوانستن از کمر به بالا به علت درد کمر یا شخ شدن اعصاب. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به چارشاخ ماندن شود.
فرهنگ فارسی
کنایه از حرکت نتوانستن و باز ماندن از جنبش است بسبب درد شدید و سخت اعضا.
جمله سازی با چهارشاخ ماندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از شنیدن خبر ناگهانی و تکاندهنده تغییر قوانین مالیاتی، بسیاری از سرمایهگذاران بزرگ در تصمیمگیری برای آینده اقتصادی خود کاملاً چهارشاخ ماندند.
💡 دولت پس از بررسی گزارشهای پیچیده اقتصادی، در انتخاب بین کاهش نرخ بهره یا افزایش مالیات، به شدت چهارشاخ ماند و تصمیم نگرفت.
💡 وقتی با موقعیت بسیار پیچیدهای در مدیریت پروژه روبرو شد، از شدت سردرگمی و نبود راهکار مشخص، برای مدتی طولانی چهارشاخ ماند.