چهار برگی

مترادف‌ها

چهار پهن، چهار برگ

لغت نامه دهخدا

چهاربرگی. [ چ َ / چ ِ ب َ ] ( حامص مرکب ) حالت چهاربرگ. دارای چهاربرگ بودن. چهاربرگ داشتن. رجوع به چاربرگی شود.

فرهنگ فارسی

حالت چهار برگ ٠ دارای چهار برگ بودن ٠ چهار برگ داشتن ٠

جمله سازی با چهار برگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در میان چمن‌زارهای وسیع و سبز، او ناگهان یک گیاه چهار برگی بسیار زیبا و خوش‌شانس را در نزدیکی درخت قدیمی پیدا کرد.

💡 طراح گل‌های مصنوعی برای تزیین این گلدان، از برگ‌های چهار برگی ساخته شده از پارچه‌های ابریشمی با کیفیت بسیار بالا استفاده کرده است.

💡 در افسانه‌های قدیمی، پیدا کردن یک گیاه چهار برگی نمادی از خوش‌شانسی بزرگ و تغییرات مثبت در سرنوشت آدم‌های بسیار ساده و مهربان است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران