لغت نامه دهخدا
چغمونستن. [ چ َ ن ِ ت َ ] ( هزوارش، مص ) بلغت زند و پازند بمعنی استادن باشد که بعربی قیام خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ). بلغت زند استادن و قیام کردن. ( ناظم الاطباء ).
چغمونستن. [ چ َ ن ِ ت َ ] ( هزوارش، مص ) بلغت زند و پازند بمعنی استادن باشد که بعربی قیام خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ). بلغت زند استادن و قیام کردن. ( ناظم الاطباء ).