پیونیدن
مترادفها
وصل شدن، پیوستن
متضادها
جدا کردن، گسستن، قطع کردن، جدا شدن
لغت نامه دهخدا
پیونیدن. [ پ َ/ پ ِ وَ دَ ] ( مص ) پیوستن. پیوند کردن:
درخت آسان توان از بن بریدن
ولکن باز نتوان پیونیدن.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).
فرهنگ عمید
پیوند دادن، پیوند کردن: درخت آسان توان از بن بریدن / ولکن باز نتوان پیونیدن (فخرالدین اسعد: لغت نامه: پیونیدن ).