لغت نامه دهخدا
شاخه زدن. [ خ َ / خ ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) روییدن شاخه از تنه درخت. || پیراستن. بریدن و قطع کردن شاخه.
شاخه زدن. [ خ َ / خ ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) روییدن شاخه از تنه درخت. || پیراستن. بریدن و قطع کردن شاخه.
روییدن شاخه از تنه درخت یا پیراستن
💡 علم نمود قد خود چو شاخه شمشاد چو سرو سوی سرای حسن به راه افتاد
💡 چو نسیم شاخهها را به نشاط اندرآرد بوزد به دشت و صحرا دم نافه تتاری
💡 از جوی دی ز شاخه دمد گل اگر کند گلزار خرّمی و صنوبر صنوبری
💡 هم شاخه اش گذشته ز خاک اندر آسمان هم سایه اش رسید بخاور ز باختر
💡 منم وکیل ز شاهان شرع پیغمبر که راضیند ز شاخه اش فروکشی نم را
💡 طلعتش در گلشن دل دلربا و نازنین آفتابی را مگر بر شاخه ی طوبا زدند