پیله کوب
لغت نامه دهخدا
پیله کوب. [ ل َ / ل ِ ] ( ن مف مرکب ) نیم کوب. نیم کوفته. کبیده. بلغور. رجوع به پله کو شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) نیم کوب نیم کوفته کبیده بلغور.
جمله سازی با پیله کوب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در روستاهای قدیمی، استفاده از دستگاه پیله کوب برای جدا کردن پوسته از دانههای غلات نقش بسیار حیاتی در فرآیند آمادهسازی غذا داشت.
💡 ماشینآلات مدرن پیله کوب امروزه با دقت بسیار بالا و در کمترین زمان ممکن، عملیات جداسازی پوستهها را برای تولید برنج انجام میدهند.
💡 برای بهبود کیفیت محصول نهایی، لازم است که دستگاه پیله کوب به طور منظم تعمیر و نگهداری شود تا دانهها دچار آسیب یا شکستگی نشوند.