پیراختن
مترادفها
آراستن، زینت دادن، آماده کردن، مهیا کردن
متضادها
ناآراستن، خراب کردن
لغت نامه دهخدا
پیراختن. [ ت َ ] ( مص ) فراغ. ( تاریخ بیهقی. مندرج در کتاب پارسی نغز ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) فراغ فراغت.
فراغ
آراستن، زینت دادن، آماده کردن، مهیا کردن
ناآراستن، خراب کردن
پیراختن. [ ت َ ] ( مص ) فراغ. ( تاریخ بیهقی. مندرج در کتاب پارسی نغز ).
( مصدر ) فراغ فراغت.
فراغ