پیخس
مترادفها
یخبندان، یخزدگی
لغت نامه دهخدا
پیخس. [ پ َ / پ ِ خ َ ] ( اِ مص مرکب ) گمان بردن و از روی گمان فهمیدن و راه بچیزی بردن. ( برهان ) ( جهانگیری ). پیخست.
یخبندان، یخزدگی
پیخس. [ پ َ / پ ِ خ َ ] ( اِ مص مرکب ) گمان بردن و از روی گمان فهمیدن و راه بچیزی بردن. ( برهان ) ( جهانگیری ). پیخست.