پوچال
مترادفها
توخالی، خالی، بیمحتوا
متضادها
پر، توپر
لغت نامه دهخدا
پوچال. ( اِ مرکب ) ( از پوچ + َال، پسوند نسبت ) آنچه از دم رنده نجار پیدا آید و مانند آن. پوشال.
فرهنگ معین
(اِمر. ) تراشة چوب، پوشال.
فرهنگ عمید
= پوشال
ویکی واژه
تراشة چوب، پوشال.
جمله سازی با پوچال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او تمام مدت تلاش کرد تا با استفاده از وعدههای پوچال و سخنان بیمحتوا، اعتماد مردم را جلب کند، اما در نهایت کسی حرفهای او را باور نکرد.
💡 بسیاری از بحثهای سیاسی که در رسانهها جریان دارد، صرفاً مجموعهای از ادعاهای پوچال و بیاساس هستند که هیچ راهکاری برای حل مشکلات واقعی جامعه ارائه نمیدهند.
💡 برخی افراد در ظاهر بسیار دانشمند و با معرفت به نظر میرسند، اما وقتی وارد بحثهای عمیق علمی میشوند، مشخص میشود که دانش آنها بسیار پوچال است.