پوسه پوسه شدن

مترادف‌ها

تکه تکه شدن، خرد شدن، ریز شدن

متضادها

سالم شدن، نو شدن، استوار شدن

لغت نامه دهخدا

پوسه پوسه شدن. [ س َ س َ / س ِ س ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) با ورقه های خرد جدا شدن. به ورقه های بسیار باریک جدا شدن. رجوع به پوسته پوسته شدن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ورقه ورقه شدن ( چنانکه طلق و زرنیخ و عنبر و غیره ).

جمله سازی با پوسه پوسه شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در اثر گذشت زمان و تأثیر عوامل جوی، کتاب‌های قدیمی موجود در کتابخانه بسیار پوسه پوسه شده‌اند و به سختی می‌توان آن‌ها را ورق زد.

💡 با گذشت سال‌ها، پوشش چرمی این کیف قدیمی به دلیل عدم مراقبت درست، بسیار پوسه پوسه شده و در حال از بین رفتن کامل است.

💡 اگر چوب زیر باران شدید و مداوم قرار بگیرد، ممکن است به سرعت دچار پوسه پوسه شدن شده و استحکام ساختاری خود را کاملاً از دست بدهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران