پوسانه
مترادفها
پوسیده، فاسد
لغت نامه دهخدا
پوسانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِمص ) فریب دادن و فروتنی و بزبان خوش مردم را فریفتن. ( برهان قاطع ). بزبان شیرین کسی را فریفتن. ( شرفنامه ).
فرهنگ معین
(پُ ) (اِمص. ) ۱ - فروتنی. ۲ - چاپلوسی، چرب زبانی.
فرهنگ عمید
۱. فروتنی.
۲. چرب زبانی برای فریب دادن کسی، چاپلوسی.
فرهنگ فارسی
فریب دادن و فروتنی و بزبان خوش مردم را فریفتن
ویکی واژه
فروتنی.
چاپلوسی، چرب زبانی.