پلیکرات (Polycrates) نام یکی از فرمانروایان مشهور و تاریخی یونان باستان است که در قرن ششم پیش از میلاد بر شهر ساموس حکومت میکرد. او در دوران حکومت خود توانست قدرت زیادی به دست آورد و جزایر اطراف قلمرو خود را تحت سلطه قرار دهد. پلیکرات به عنوان حاکمی ثروتمند و قدرتمند شناخته میشد که از نفوذ سیاسی و نظامی گستردهای برخوردار بود. در دوره او روابط سیاسی مهمی میان او و برخی حکومتهای بزرگ آن زمان مانند ایران هخامنشی و مصر برقرار شد. او به دلیل موفقیتهای پیدرپی در زندگی و جنگها، در تاریخ به عنوان فردی «بسیار خوشاقبال» نیز شناخته شده است. بر اساس روایتهای تاریخی، او باور داشت که این خوششانسی ممکن است روزی به بدبیاری تبدیل شود، از این رو حتی انگشتری گرانبهای خود را برای دور کردن شومبودن به دریا انداخت. با این حال، در داستانی نمادین گفته میشود همان انگشتر بعدها در شکم یک ماهی دوباره به او بازگشت که نشاندهنده سرنوشت غیرقابل پیشبینی اوست. در نهایت، پلیکرات در جریان درگیریهای سیاسی و نظامی به دست دشمنانش گرفتار شد و حکومتش پایان یافت. سرگذشت او در تاریخ باستان به عنوان نمونهای از فراز و فرود قدرت و بخت در زندگی حاکمان ذکر شده است. در مجموع، پلیکرات شخصیتی تاریخی است که هم به دلیل قدرت سیاسی و هم به دلیل سرنوشت تراژیک و افسانهای خود در تاریخ شناخته میشود.
پلیکرات
لغت نامه دهخدا
پلیکرات. [ پ ُ ] ( اِخ ) پلوکراتِس. جبار شهر شامس. در حدود 532 ق.م. اقتدار فراوان یافت چنانکه کبوجیه پادشاه ایران و آمازیس فرعون مصر با وی از در اتحاد درآمدند سرانجام حاکم سارد او را دستگیر ساخته بر دار زد. ( 521 ق.م. ). ( از حواشی تمدن قدیم بقلم فلسفی ). در قاموس الاعلام ترکی ( کلمه پولیکرات ) آمده است. پولیکرات نام پادشاهی است که از سال 535 تا سنه 524 ق. م. در سیسام ( ؟ ) ( شامس ؟ ) سلطنت کرد و صاحب ثروت و اعتباری فراوان گردید و بسیاری از جزائر واقع اطراف ملک خود را بضبط آورد. او حامی علوم و فنون بود و بدرجه ای اقتدار و احتشام پیدا کرد که پادشاهان ایران و مصر به اتّفاق وی مایل شدند و بالاخره به هوس جهانگشائی خواست یونیه ( ایونی ) یعنی سواحل غربی اناطولی را تصاحب کند ولی والی ایران در شهر سارد او را اسیر کرده به دار کشید. گویند در هر کار بختیار بود و به هرچه دست می یازید کامیاب می شد از این رو برای دفع چشم زخم یک حلقه انگشتری گرانبهای خود را بدریا افکند امّا بخت همایون وی آن را نیز در شکم یک ماهی بخود وی بازگردانید.