پل شکستن بر

لغت نامه دهخدا

پل شکستن بر. [ پ ُ ش ِ ک َ ت َ ب َ ] ( مص مرکب ) کنایه از محروم ماندن و بی نصیب شدن باشد. ( برهان قاطع ). بی بهره گردانیدن. ( آنندراج ):
فلک پل بر دلم خواهد شکستن
کز آب عافیت بوئی ندارم.خاقانی ( از فرهنگ رشیدی )عاشق محتشم بسی داری
پل همه بر من گدا شکنی.خاقانی ( از فرهنگ رشیدی ).آسمان پل بر سر آن خاکیان خواهد شکست
کآبروی اندر ره آن دلستان افشانده اند.خاقانی.دشمنان از داغ هجرش رسته اند
پل همه بر دوستان خواهد شکست.خاقانی. || بعضی گویند بمعنی غرق کردن باشد. ( غیاث اللغاث ).
- پل شکن؛ خراب کننده پل:
عمر پلیست رخنه سر، حادثه سیل پل شکن
کوش که نارسیده سیل از پل رخنه بگذری.خاقانی.