پفیدن

مترادف‌ها

تورم، متورم شدن، باد کردن

متضادها

مچاله شدن، فرو رفتن، تحلیل رفتن

لغت نامه دهخدا

پفیدن. [ پ ُ دَ ] ( مص ) پف کردن. آماسیدن. ورم کردن: با سر و روئی پفیده. و صاحب لغت نامه شعوری به پفیدن معنی کشتن و اطفاء و خاموش کردن آتش و چراغ میدهد.

فرهنگ عمید

پف کردن، ورم کردن.

کلمات مرتبط