لغت نامه دهخدا
پشور. [ پ ُ ] ( اِ ) پشول. نفرین و دعای بد را گویندو با سین بی نقطه هم آمده است. ( برهان قاطع ). لعنت.
پشور. [ پ ِ ] ( اِخ ) ( ده... ) دوازده فرسخ مغربی شهر لار. ( فارسنامه ناصری ).
پشور. [ پ ُ ] ( اِ ) پشول. نفرین و دعای بد را گویندو با سین بی نقطه هم آمده است. ( برهان قاطع ). لعنت.
پشور. [ پ ِ ] ( اِخ ) ( ده... ) دوازده فرسخ مغربی شهر لار. ( فارسنامه ناصری ).
(پُ ) (اِ. ) نفرین، دعای بد.
نفرین، دعای بد.