پالائیدن
لغت نامه دهخدا
پالائیدن. [ دَ ] ( مص ) صافی کردن. صاف نمودن. ( برهان ).پالودن. پالیدن. || بیختن: همی پالید خون از حلقه تنگ زره بیرون برآن گونه که آب نار پالائی به پرویزن. ( شهاب مؤید نسفی از المعجم ).
|| ترابیدن. تراویدن. ( فرهنگ اسدی ):
چو آتش برآید بپالاید آب
وز آواز او سر درآید ز خواب.فردوسی.چو نم دارجامه که بدهیش تاب
بیفشاریش زو بپالاید آب.اسدی.|| زیاده کردن و زیاده شدن. ( برهان ).
جمله سازی با پالائیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فرآیند پالائیدن مواد معدنی در صنایع استخراجی، یکی از مراحل بسیار پرهزینه و زمانبر برای رسیدن به سطح خلوص مورد نیاز در بازارهای جهانی است.
💡 شاعران بزرگ تاریخ همواره تلاش کردهاند تا با پالائیدن کلمات و انتخاب واژگان دقیق، معنایی بسیار عمیقتر و زیباتر به اشعار خود ببخشند.
💡 هدف از این آزمایشهای علمی پیچیده، پالائیدن نمونههای شیمیایی برای جداسازی عناصر ناخالص و رسیدن به نتایجی دقیق در تحقیقات آزمایشگاهی بسیار مهم است.