لغت نامه دهخدا
ویر گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) میل شدید یافتن. هوس مفرط پیدا کردن: فلانی به سیگار ویرش گرفته است؛ خواستار اوست و بدان پرداخته است. رجوع به ویر ( اِ ) شود.
ویر گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) میل شدید یافتن. هوس مفرط پیدا کردن: فلانی به سیگار ویرش گرفته است؛ خواستار اوست و بدان پرداخته است. رجوع به ویر ( اِ ) شود.
(گِ رِ تَ ) (مص ل. ) (عا. ) هوس شدید به چیزی کردن.
(مصدر ) میل شدید یافتن: (( فلانی بسیگار ویرش گرفته. ) ) یا ویر گرفتن کسی را. میل شدید کردن وی بامری: (( این پسر من ویرش گرفته است که از کار ساعت سر در بیاورد. ) )
(عا.)
هوس شدید به چیزی کردن.