وقیذ

متضادها

خوشایند، دلپذیر، مطبوع، پاک

لغت نامه دهخدا

وقیذ. [ وَ ] ( ع ص ) کشته افتاده و افکنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || آهسته رو. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || گرانبار. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || سخت بیمار مشرف بر هلاک و نیک لاغر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). گویند: رجل وقیذ؛ ای ما به طِرق. || شاة وقیذ؛ گوسفند کشته به چوب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

جمله سازی با وقیذ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن موجود کوچک و زشت با رفتاری بسیار وقیذ و ناپسند، سعی داشت با ایجاد آشوب و سر و صدای زیاد، آرامش ساکنان آن ساختمان قدیمی را به هم بزند.

💡 توصیفات نویسنده از محیط‌های آلوده و کثیف شهر، چنان وقیذ و تکان‌دهنده بود که خواننده را در همان لحظه اول با حس انزجار و بیزاری شدیدی مواجه می‌کرد.

💡 برخورد نامناسب و رفتار وقیذ آن فرد در میهمانی، باعث شد تا اکثر مهمانان احساس ناخوشایندی پیدا کنند و ترجیح دهند هرچه سریع‌تر آن مکان را ترک کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران