وقوف یافتن

لغت نامه دهخدا

وقوف یافتن. [ وُ ت َ ] ( مص مرکب ) اطلاع یافتن. آگاه شدن: کسی گفت فلان نعمتی دارد بی قیاس، اگر بر حاجت تو وقوف یابد... ( گلستان سعدی ). و همان که بر فرمان وقوف یافت بی توقف عزیمت نمود. ( ظفرنامه یزدی چ امیرکبیر ج 2 ص 367 ).

فرهنگ فارسی

(مصدر ) اطلاع یافتن: (( وهمان که بر فرمان توقف یافت بی توقف عزیمت نمود.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
مطلقه
مطلقه
لا تنس ذکر الله
لا تنس ذکر الله
ارق ملی
ارق ملی
فال امروز
فال امروز