وصیع
مترادفها
وصیتکننده
لغت نامه دهخدا
وصیع. [ وَ ] ( ع اِ ) آواز گنجشک. || گنجشک ریزه. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
آواز گنجشک گنجشک ریزه
جمله سازی با وصیع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 طبق اسناد قانونی و رسمی موجود، شخص مورد نظر به عنوان وصیع قانونی برای مدیریت اموال و داراییهای باقیمانده از متوفی در دادگاه تایید شد.
💡 وظایف یک وصیع بسیار سنگین و دشوار است زیرا او باید تمام خواستهها و وصیتنامههای فرد مرحوم را با دقت و صداقت کامل اجرا کند.
💡 وکیل خانواده پیشنهاد داد که برای جلوگیری از اختلافات احتمالی بین ورثه، یک وصیع باتجربه و مورد اعتماد برای اجرای تمامی امور انتخاب شود.