وزنگ
لغت نامه دهخدا
وزنگ. [ وَ زَ ] ( اِ ) پاره و رقعه و تکه کوچکی از پارچه جامه. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
پاره و رقعه و تکه کوچکی از پارچه جامه
جمله سازی با وزنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی زنگ قدیمی کلیسا در میان مه صبحگاهی به صدا درآمد، وزنگ عمیق و طنینانداز آن در تمام فضای دهکده کوچک و ساکت پیچید.
💡 صدای وزنگ فلز بر روی سطح سنگین آهنی، گوشهای همه حاضران را در آن اتاق کوچک و تاریک به شدت آزار میداد.
💡 با برخورد چکش به سندان، وزنگ خاصی تولید شد که نشاندهنده کیفیت بالای فولاد مورد استفاده در این کارگاه آهنگری بود.