ورامده
مترادفها
وارد شده، آمده
متضادها
رفته، دور شده
لغت نامه دهخدا
( ورآمده ) ورآمده. [ وَ م َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مخمر: خمیر ورآمده. رجوع به ور آمدن شود.
فرهنگ فارسی
( ور آمده ) مخمر: خمیر ور آمده
وارد شده، آمده
رفته، دور شده
( ورآمده ) ورآمده. [ وَ م َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مخمر: خمیر ورآمده. رجوع به ور آمدن شود.
( ور آمده ) مخمر: خمیر ور آمده