ورء

مترادف‌ها

پشت، پس، بعد از

متضادها

قبل، پیش

لغت نامه دهخدا

ورء. [ وَرْءْ ] ( ع مص ) دور کردن. ( منتهی الارب ). دفع کردن. ( اقرب الموارد ). || پرشکم گردیدن از طعام. || فهمیدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران