لغت نامه دهخدا
هبانیق. [ هََ ] ( ع اِ ) ج ِ هُبنُق و هَبنیق و هِبنیق و هُبنوق و هَبَینَق و هُبانِق. ( معجم متن اللغة ). رجوع به هر یک از این مدخل ها شود. لبید گوید:
والهبانیق قیام معهم
کل محجوب اذاصب همل.
هبانیق. [ هََ ] ( ع اِ ) ج ِ هُبنُق و هَبنیق و هِبنیق و هُبنوق و هَبَینَق و هُبانِق. ( معجم متن اللغة ). رجوع به هر یک از این مدخل ها شود. لبید گوید:
والهبانیق قیام معهم
کل محجوب اذاصب همل.
هبنق هبنیق