نپختگی

مترادف‌ها

ناپختیدگی، بی‌تجربگی

متضادها

پختگی، بلوغ

لغت نامه دهخدا

نپختگی. [ ن َ پ ُ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) پخته نبودن. ناپختگی. مقابل پختگی. رجوع به پختگی شود. || خامی. بی تجربگی. کارنادیدگی.

جمله سازی با نپختگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نپختگی در تصمیم‌گیری‌های هیجانی می‌تواند منجر به بروز مشکلات جدی و جبران‌ناپذیر در روابط اجتماعی و عاطفی فرد با اطرافیان و خانواده‌اش در دنیای واقعی شود.

💡 بسیاری از روان‌شناسان معتقدند که نپختگی رفتاری در دوران بلوغ، نیازمند آموزش‌های صحیح اخلاقی و تمرین‌های مداوم برای رسیدن به سطح مناسبی از خودآگاهی و پختگی است.

💡 او با وجود داشتن توانایی‌های علمی بسیار بالا، به دلیل نپختگی شخصیتی در محیط‌های کاری حرفه‌ای، همواره با چالش‌های دشواری در برقراری ارتباط با همکاران روبرو بود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران